مرضيه محمدزاده
1274
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
هول مردن در دل دشمن فتاد * كس به جنگ تن به تن ، تن در نداد سرور آزادگان تكبير گفت * قصهى پيكار با شمشير گفت كرد جارى حكم قهر ذو الجلال * زد به قلب لشكر آن حيدر خصال گاه زد تيغ از يمين گاه از يسار * داد تنها پاسخ چندين هزار برق شمشيرش زره با شعله بافت * سينهى دشمن دريد وصف شكافت الفرار و الفرار درگرفت * دشمنان را خوف خون در برگرفت خون ز هم شيرازهى لشكر گسيخت * هر تنى لرزيد و در جايى گريخت ساعتى كار غزا ، تعطيل شد * عشق حق هم صحبت جبريل شد صحبت از عهد ازل رفت و گذشت * لحظهاى ضرب العجل رفت و گذشت * * * آخرين نبرد : رفت تا آن جنگ را پايان دهد * عشق خونين را سر و سامان دهد دشمنان دين دگر بار آمدند * از كمينگاهان كماندار آمدند باز از هر سو گروهى شد پديد * پيش آن تنهاى تنها صف كشيد آن تن تنها خدا را ياد كرد * باز شمشير از غلاف آزاد كرد حمله بر آن لشكر بيداد برد * هرچه بودش جز خدا از ياد برد ذو الفقارش در ميان آن هجوم * ريخت دست و سر ز پيكرهاى شوم رفت لشكر باز تا مرز شكست * رشتهى نظم سپاه از هم گسست ابن سعد بىحيا فرياد زد * بانگ بر آن لشكر بيداد زد داد فرمان آن سپهدار شرير * تا زنند آن جسم نورانى به تير شد رها تير كمان داران ز شست * آن همه پيكان به يك پيكر نشست آى هماى زخمى اوج جلال * با تنى آماج و پر خون پرّ و بال خصم را پيچيد در هم چون كلاف * هى به مركب زد برون رفت از مصاف تا بياسايد در آن وادى دمى * تا شود فارغ ز رنج عالمى ترك زين كرد و قدم در خاك زد * خاك ازو سر بر سر افلاك زد نيزهى خود را عصا كرد و نشست * تكيه بر عشق خدا كرد و نشست خواست پيكانى كشد از پيكرش * رفت با ذكر دعا بالا سرش ناگهان از لشكر شوم يزيد * دل سياهى با شتاب آنجا رسيد داشت خشمى در سر و سنگى به دست * واى من پيشانى غيرت شكست خون نقابى پيش چشم و رو گرفت * دامن محرابى ابرو گرفت خواست با دامان پيراهن حسين * خون كند پاك از رخ روشن حسين